برخلاف تصویرسازی معکوس رسانه های غربی و عربی، شواهد میدانی و تاریخی نشان می دهد که بمبارانها و حملات اسرائیل صرفاً پاسخی به اقدامات حزب الله برای دفاع از لبنان نیست، بلکه حلقه دیگری از یک راهبرد بلندمدت اسراییل برای بی ثبات سازی، تضعیف و در نهایت فروپاشی درونی لبنان به عنوان یک دولت-ملت یکپارچه محسوب می شود. 

شواهد نشان می دهد که اسرائیل از طریق آوارگی اجباری، هدف قرار دادن سیستماتیک مناطق مذهبی، تخریب زیرساختهای هویتی، تحریک شکافهای فرقه ای و اعمال فشار بر ساختارهای مدنی، سعی کرده است که نقشی عمدی در تغییر نقشه جمعیتی و قومی لبنان ایفا کند. در واقع، مقاومت حزب الله بهانه ای برای اجرای این طرحهای اسراییل مطرح می شود، اما حتی در سناریوی فرضی تسلیم کامل حزبالله، الگوی رفتاری اسرائیل تغییری نخواهد کرد.


میکروکاسم  Microcosm لبنان، در تیررس یک دسیسه راهبردی

لبنان از دیرباز به عنوان «میکروکاسم خاورمیانه» شناخته می شد، سرزمینی با ۱۸ طایفه مذهبی که در نظامی مبتنی بر تقسیم قدرت در کنار یکدیگر زندگی می کردند. نظام سیاسی لبنان که بر پایه پیمان ملی ۱۹۴۳ و توافق طائف ۱۹۸۹ استوار است، همواره بر توازن شکننده پذیرفته شده میان مسیحیان، سنی ها، شیعیان و دروزیها متکی بوده است. اما حملات اسرائیل این تعادل شکننده را هدف گرفته است.


بین اکتبر ۲۰۲۳ و دسامبر ۲۰۲۴، حملات اسرائیل در لبنان بیش از ۴۰۰۰ نفر را شهید و بیش از یک میلیون نفر را آواره کرده است. پس از تشدید حملات در سپتامبر ۲۰۲۴، دولت لبنان اعلام کرد حدود ۱.۲ میلیون نفر آواره شده اند و تخمین زده می شود ۲۰۰ تا ۳۰۰ هزار نفر دیگر از مرز به سوریه رفته اند. این آوارگی گسترده که عمدتاً متوجه جامعه شیعه بوده است، فشارهای بی سابقه ای بر ساختار جمعیتی لبنان وارد کرده و شکافهای مذهبی دیرینه را بار دیگر گشوده است.


اما فراتر از آمار، تحلیل تاریخی-راهبردی نشان می دهد که اسرائیل از دهه ۱۹۷۰ تاکنون یک راهبرد پایدار برای «لبنان شکسته» دنبال می کند.  راهبردی که در آن حملات کنونی صرفاً حلقه جدید یک زنجیره بلندمدت از مداخلات نظامی، تغییر جمعیتی و تحریک جنگ داخلی است.


آوارگی اجباری: ابزاری برای بازطراحی نقشه جمعیتی لبنان 


حملات اسرائیل عمدتاً بر مناطقی متمرکز بوده است که جمعیت غالب آنها شیعه و پایگاه اصلی حزبالله محسوب می شوند: جنوب لبنان، دره بقاع و حومه جنوبی بیروت (ضاحیه). یک گزارش از سوی سازمان ملل تأیید می کند که حملات «عمدتاً مناطق شیعه نشین را هدف قرار داده و هزاران خانه، ساختمان تجاری و زیرساختهای حیاتی را تخریب کرده است.  بیش از ۱.۴ میلیون نفر— نزدیک به یک چهارم جمعیت لبنان— از زمان آغاز درگیریها در ۸ اکتبر ۲۰۲۳ آواره شده اند که اکثریت قاطع آنها پس از تشدید حملات در سپتامبر ۲۰۲۴ از منازل خود بیرون رفته اند. 


قابل ذکر است که پیش از تشدید حملات در سپتامبر ۲۰۲۴، تنها حدود ۱۱۰ هزار لبنانی طی ۱۱ ماه نخست درگیری آواره شده بودند. اما با شدت گرفتن بمبارانها، این رقم ظرف چند هفته به بیش از یک میلیون نفر رسید که گواهی بر ماهیت بی رویه و هدفمند این حملات برای خالی کردن مناطق از سکنه است. 

یکی از تلخ ترین پیامدهای این حملات، جابجایی جمعیت عظیم شیعه به مناطقی است که در آنها «بومی» نیستند.

 برخی کارشناسان می گویند: « در نتیجه بمباران های اسراییل آوارگان شیعه به مناطقی می روند که دروزی ها، سنی ها و مسیحیان اکثریت دارند، جایی که از آنها استقبال نمی شود و رسانه ها هم شیعیان و حزب الله را مقصر اصلی این جنگ و وضعیت اسفناک کشور قلمداد می کنند.  این تنشها چنان جدی است که صاحبان خانه ها از اجاره دادن به آوارگان شیعه خودداری میکنند و این نه تنها به دلیل ترس از هدف قرار گرفتن توسط اسرائیل است، بلکه به دلیل سرزنش مستقیم شیعیان برای کشاندن لبنان به جنگ است. اجاره بها در بیروت گاهی دو یا سه برابر شده است. »

تحلیلگران، از جمله دیپلماتهای لبنانی، هشدار داده اند که عملیات نظامی اسرائیل می تواند «آوارگی جمعی جمعیت شیعه لبنان و سوق دادن آنها به سمت عراق» را تحریک کند. چنین سناریویی به معنای تغییر بنیادین نقشه جمعیتی لبنان خواهد بود.

به گزارش آسوشیتدپرس، دهها نفر از ساکنان مناطق مسیحی، سنی و دروزی که به آوارگان شیعه پناه داده اند، در حملات هوایی اسرائیل کشته شده اند. این حملات ترس عمیقی در میان این جوامع ایجاد کرده است. بسیاری از ساکنان این مناطق اکنون قبل از پناه دادن به آوارگان خیلی احتیاط می کنند، از ترس اینکه مبادا با حزبالله ارتباط داشته باشند.

تلخ ترین نمونه، روستای عیتو در شمال لبنان است: خبرگزاری آسوشیتدپرس گزارش می دهد که یک موشک اسرائیلی خانه ای را در این روستای مسیحی نشین هدف قرار داد و ۲۳ نفر از جمله بیش از دوازده زن و دو کودک را کشت؛ خانواده ای که به آوارگان شیعه پناه داده بود. صاحب خانه که یک مسیحی بود، بعداً گفت: «من این خانواده را ۱۵ سال می شناسم. آنها هیچ ارتباطی با حزبالله نداشتند». این حادثه ترس گسترده ای در میان روستاهای مسیحی ایجاد کرده است و بسیاری اکنون از پناه دادن به هر کسی که حتی ارتباط احتمالی با حزبالله داشته باشد، وحشت دارند.

این گزارش که توسط لس آنجلس تایمز منتشر شده، به صراحت نشان می دهد که چگونه حملات اسرائیل نه تنها مناطق شیعه نشین، بلکه جوامع بی گناه دیگر را نیز هدف قرار می دهد و در نتیجه موجب تشدید شکافهای مذهبی و تضعیف همبستگی ملی در لبنان می شود؛ دقیقاً همان چیزی که یک راهبرد «تفرقه بینداز و حکومت کن» را مشخص می کند.


بازگشایی زخمهای کهنه: دسیسهای برای بازگشت به جنگ داخلی


لبنان از سال ۱۹۷۵ تا ۱۹۹۰ جنگ داخلی وحشتناکی را تجربه کرد که اساس آن بر پایه اختلافات مذهبی بود. گزارش مؤسسه مطالعات استراتژیک و تروریسم (ICSR) هشدار می دهد که درگیری ۱۴ ماهه میان اسرائیل و حزب الله این شکافها را بار دیگر به سطح کشیده است. احساس ترس و بی اعتمادی که در طول جنگ داخلی نهادینه شده بود، در نتیجه بمباران ها و آوارگی های اخیر دوباره تشدید شده است.


نشانه های هشداردهندهای از افزایش تنشهای فرقه ای مشاهده می شود: 

- آوارگان شیعه در مناطق مسیحی و دروزنشین با برچسب «ناخواسته» مواجه شده اند و ساکنان محلی نگرانند که پناه دادن به آنها جامعه شان را وارد جنگ کند.

- یک نظرسنجی مشکوک منتشر شده است که ظاهرا ادعا می کند که ۸۶ درصد از لبنانیها مخالف درگیری مستقیم با اسرائیل هستند و تنها ۱۰ درصد از آن حمایت می کنند، اما حزب الله عملاً کشور را به جنگی کشانده که اکثریت قریب به اتفاق مردم آن را نمی خواهند.

- قطب بندی فرقه ای در لبنان امروز «بسیار تندتر از آستانه جنگ داخلی ۱۹۷۵ است».


یک گزارش از مرکز مطالعات بین المللی بحران   (ICG) که در راستای ر اهبردهای غربی و صهیونیستی فعالیت دارد، تاکید می کند که «جنگ اخیر با اسرائیل تنها این تقسیم بندیها را عمیق تر کرده است». در حالی که حامیان حزب الله آن را سدی ضروری در برابر تجاوز اسرائیل می دانند، "دیگران" این گروه را مقصر کشاندن لبنان به جنگی می دانند که توانایی آن را ندارد و در نتیجه تلاش رسانه های غربی و عربی وابسته به افکار غربی، جامعه روز به روز قطبی تر می شود.


اما تحلیل تاریخی نشان می دهد که این الگو تصادفی نیست. اسرائیل در سال ۱۹۷۶ با حمایت از نیروهای مسیحی فالانژیست در جنگ داخلی لبنان، نخستین گام را در جهت قومی سازی درگیری ها برداشت. حمایت لجستیکی و نظامی اسرائیل از «نیروهای لبنانی» به رهبری بشیر جمیل، و مشارکت مستقیم در کشتار اردوگاه های صبرا و شتیلا (۱۹۸۲)، الگویی از «تفرقه بینداز و حکومت کن» را تثبیت کرد که هدف نهایی آن تضعیف دولت مرکزی لبنان و جلوگیری از شکل گیری هویت ملی فراگیر بود. همان الگو امروز در شکل جدید خود بازتولید می شود.

مسیحیان لبنان: قربانی خاموش یک پاکسازی هویتی

لبنان زمانی مسیحی نشین ترین کشور غرب آسیا بود. اما حملات مکرر اسرائیل روند کاهش جمعیت مسیحیان را شتاب بخشیده است. یک قرن پیش، مسیحیان ۷۰ درصد جمعیت لبنان را تشکیل می دادند؛ امروز این رقم به حدود ۲۰ تا ۳۰ درصد کاهش یافته است. این کاهش نه تنها به دلیل نرخ پایین زاد و ولد بلکه عمدتاً به دلیل مهاجرت اجباری ناشی از جنگها و ناامنی های مداوم است.

ماریل بطرس، هماهنگ کننده پروژه در سازمان Aid to the Church in Need (ACN)، هشدار می دهد: «کلیسا واقعاً صخره ای در لبنان است. سقوط کلیسا و نهادهای آن منجر به خروج مسیحیان خواهد شد. سقوط کلیسا به معنای سقوط تمام مسیحیان در خاورمیانه است». گزارش دیگری نشان می دهد که مسیحیان لبنان «از جنگ گریخته اند، از خشونت گریخته اند، و مجبور به فروش اموال خود شده اند تا به مکانی امن تر بروند.»

در جنوب لبنان، روستاهای مسیحی مانند رمیش، دبل و عین ابل در معرض حملات و دستورات تخلیه اسرائیل قرار گرفته اند. پدر تونی الیاس، کشیش مارونی روستای رمیش (که کمتر از دو کیلومتر با مرز اسرائیل فاصله دارد)، می گوید: «چیزی که اینجا اتفاق می افتد واضح است. عملیات ارتش اسرائیل در خاک لبنان در جریان است. ما تصمیم گرفته ایم خانه هایمان را ترک نکنیم، زیرا اگر روستاهایمان را ترک کنیم، ممکن است هرگز بازنگردیم». این تصمیم دشوار مسیحیان برای ماندن در خانه هایشان در حالی که بمبارانها ادامه دارد، گویای عمق بحران است.

اما حملات تنها به خانه ها محدود نمی شود. سازمان عفو بین الملل مستند کرده است که ارتش اسرائیل بین اکتبر ۲۰۲۴ و ژانویه ۲۰۲۵ بیش از ۱۰ هزار سازه شهری و عمرانی را بطور گسترده تخریب یا آسیب دیده کرده است. در سه شهرداری یارین، ضهره و بسطانه، بیش از ۷۰ درصد تمام سازه ها تخریب شده است. در میان این سازه ها، خانه ها، مساجد، گورستان ها، جاده ها و حتی زمین های فوتبال قرار دارند. در یک روستا، تصاویر ماهواره ای نشان می دهد که نماد ستاره داوود بر روی زمین حک شده است.

یکی از نگران کننده ترین ابعاد حملات اسرائیل، تخریب نظام مند اماکن مذهبی است. دفتر حقوق بشر سازمان ملل در ۱ نوامبر ۲۰۲۴ هشدار داد که از ۶ اکتبر ۲۰۲۳، حملات هوایی اسرائیل حداقل ۱۰ ساختمان مذهبی را تخریب یا به شدت آسیب رسانده است، از جمله مساجد متعدد و یک کلیسای کاتولیک یونانی در شهر صور.


گزارش های مستند نشان می دهد که مقبره ها و مکان های مذهبی تاریخی نیز هدف قرار گرفته اند. یک گزارش فرانس ۲۴ به تاریخ مه ۲۰۲۶ فاش می کند که در حملات اخیر، حداقل ۹ مکان مذهبی در انفجارهای کنترل شده اسرائیل در روستاهای مرزی جنوب لبنان تخریب شده است، از جمله مقبره حضرت بنیامین، کلیساهای دردغیه و یارون، و مسجد بلیده. ارتش اسرائیل همچنین بخاطر تخریب مسجد اصلی روستای یارون که مربوط به قرن نوزدهم است، محکوم شده است. در حادثه ای دیگر، سربازان اسرائیلی در حال تخریب مجسمه عیسی مسیح در روستای دبل فیلمبرداری شدند، اقدامی که محکومیت گسترده ای را به همراه داشت.

سازمان ملل متحد تأکید کرده است: «تخریب میراث فرهنگی، هویت تاریخی و فرهنگی جوامعی را که نمایانگر آن است، تهی می کند». این تخریبها نه تنها نقض قواعد بین المللی هستند، بلکه هویت مسیحیان لبنان را بطور مستقیم نشانه گرفته اند که این نیز جزئی از یک پاکسازی هویتی گسترده تر در لبنان است. 


پیامدهای اقتصادی و زیرساختی: ناممکن کردن امکان بازگشت


اسرائیل نه تنها خانه ها و اماکن مذهبی را تخریب کرده، بلکه زیرساخت های حیاتی را نیز هدف قرار داده است تا بازگشت ساکنان را برای سال های متوالی غیرممکن سازد. یک گزارش از آنروا نشان می دهد که تخریب اسرائیل با استفاده از مواد منفجره و بولدوزر، فراتر از خانه ها به مراکز درمانی و آموزشی نیز کشیده شده است. مقامات لبنانی این اقدامات را «بخشی از فشار بر پایگاه حامیان حزبالله» توصیف کرده اند و تأکید دارند که هدف این تخریب ها «جلوگیری از بازگشت غیرنظامیان به منطقه برای سال های آینده» است.

برآوردهای بانک جهانی نشان می دهد که درگیری لبنان و اسرائیل ۸.۵ میلیارد دلار هزینه داشته است که شامل ۳.۴ میلیارد دلار خسارت مستقیم و ۵.۱ میلیارد دلار درآمد از دست رفته از تجارت، گردشگری و کشاورزی است و با این ویرانگرای های اسراییل، نرخ فقر در استان نبطیه قرار است به ۹۴ درصد و در جنوب لبنان به ۸۷ درصد برسد.

علاوه بر این، ۳.۶ میلیون شهروند لبنانی—بعلاوه بیش از ۷۰۰ هزار پناهنده ثبت شده سوری و ۲۰۰ هزار پناهنده فلسطینی— به کمک های بشردوستانه نیاز دارند. یک میلیون و ۲۴۰ هزار نفر (۲۳ درصد جمعیت) با ناامنی شدید غذایی مواجه خواهند شد.

حتی پس از آتش بس نوامبر ۲۰۲۴، نیروهای اسرائیل همچنان هفت موقعیت را در جنوب لبنان حفظ کرده اند و از ژانویه ۲۰۲۵ ، صدها نفر  براثر حملات نظامی جان خود را از دست داده اند. سازمان ملل بیش از ۱۰ هزار تخلف زمینی و هوایی از زمان آتش بس ثبت کرده است که منجر به کشته شدن دستکم ۳۳۵ نفر (شامل ۱۳ کودک) و زخمی شدن ۹۷۳ نفر شده است.


تغییر نقشه جمعیتی: فروپاشی پیمان ملی و تولد کانتون های قومی


پیمان ملی ۱۹۴۳ لبنان بر این اصل استوار بود که کشور برای همه طوایف است و هر طایفه ای از خودمختاری تقریباً کامل برخوردار است. اما تحلیلگران هشدار می دهند که حملات اسرائیل این پیمان را تهدید می کند. یک گزارش تحلیلی نشان می دهد: «لبنان امروز شاهد مهاجرت شتابان گروه های قوی اقتصادی، عمدتاً مسیحیان، تغییر جمعیتی قابل توجهی که پیمان ملی ۱۹۴۳ را تهدید می کند، و وابستگی اقتصادی تقریباً کامل به کمک های خارجی است.»

نویسنده و تحلیلگر لبنانی، مایکل یانگ، در مصاحبه ای با الجزیره گفت که اسرائیل ممکن است در تلاش برای «بازنویسی نقشه جمعیتی» لبنان باشد تا به حزب الله فشار آورد و ارتباط آن را با پایگاه مردمی خود تضعیف کند. امام سلامی، کارشناس دیگر نیز به الجزیره گفت: «اسرائیل بطور مؤثری الگوهای جمعیتی را بازطراحی می کند و حفره های بزرگی از آوارگی داخلی ایجاد می کند.»


این تغییرات جمعیتی نه تنها ترکیب قومی لبنان را تغییر می دهد، بلکه نظام سیاسی طائفه ای لبنان را نیز به چالش می کشد. نظام تقسیم قدرت که در سال ۱۹۴۳ از طریق پیمان ملی نانوشته میان مسیحیان مارونی و مسلمانان سنی برقرار شد، دیگر پاسخگوی ترکیب جدید جمعیتی نیست. این عدم تناسب می تواند به فروپاشی نظام سیاسی لبنان و بازگشت به جنگ داخلی منجر شود.


آوارگان شیعه در سراشیبی مهاجرت دائم

برخی آوارگان شیعه به دلیل استیصال و فقدان گزینه ها مجبور به ترک لبنان شده اند. تخمین زده می شود که ۲۰۰ تا ۳۰۰ هزار نفر از مرز به سوریه گریخته اند. تحلیلگران لبنانی هشدار می دهند که عملیات نظامی اسرائیل می تواند «آوارگی جمعی جمعیت شیعه لبنان را تحریک کند و آنها را به سمت عراق براند».

این سناریو به معنای از دست رفتن جمعیت شیعه به عنوان بخشی هویت بخش از موزاییک لبنانی است. از آنجا که شیعیان لبنان سابقه طولانی در حاشیه رفتگی سیاسی و اقتصادی داشته اند، این آوارگی می تواند روند کاهش نفوذ شیعیان در عرصه ملی لبنان را تشدید کند.


اختلافات سیاسی و پارلمانی: یک فاجعه در حال وقوع


در سطح سیاسی، شکاف های فرقه ای به اوج خود رسیده است. ائتلاف حزبالله و جنبش امل (دو جریان شیعه) قوی ترین جناح پارلمان را دارد، اما انتخابات پارلمانی ۲۰۲۶ جنجال شدیدی بر سر اصلاحات قوانین انتخاباتی ایجاد کرده است. این اختلاف، پرداخت وام ۲۵۰ میلیون دلاری برای بازسازی روستاهای متروکه جنوبی را مسدود کرده و خشم ساکنان جنوب را نسبت به دولت دامن زده است.

اختلافات میان رهبران سیاسی نیز به اوج رسیده است: ولید جنبلاط (دروزی) مشروعیت دولت را تضعیف می کند و سمیر جعجع (مسیحی) کارزار لابی گری تهاجمی علیه دولت در واشنگتن به راه انداخته است. این اختلافات در حالی رخ میدهد که لبنان بیش از هر زمان دیگری به وحدت نیاز دارد و دقیقاً همین اختلافات، هدف نهایی راهبرد اسرائیل است.


 نقض قواعد بین المللی: جنایات جنگی در سایه سکوت

شواهد مستندی از نقض قوانین بین المللی بشردوستانه توسط اسرائیل وجود دارد که برخی از آنها مصداق جنایت جنگی است:


-  تخریب عمدی اموال غیرنظامیان : گزارش عفو بین الملل نشان می دهد تخریب بیش از ۱۰ هزار سازه غیرنظامی «بدون ضرورت نظامی آشکار» انجام شده است؛ استانداردی که قوانین بینا لمللی برای توجیه تخریب اموال غیرنظامی خارج از بافت حملات نیاز دارد. چنین تخریبی «باید به عنوان جنایت جنگی بررسی شود.»

-  تخریب مکان های مذهبی : دفتر حقوق بشر سازمان ملل تأکید کرده که «همه تخریب های عمدی یا آسیب رسانی به ساختمان های اختصاص یافته به مذهب ممنوع است». تخریب این اماکن نه تنها حقوق آزادی مذهب را نقض می کند، بلکه هویت فرهنگی جوامع را تضعیف می کند.

-  بمبهای فسفری سفید و آتش زا : اسرائیل مکرراً از بمب های فسفر سفید و آتش زا استفاده کرده است که «بطور خاص برای سلامت خطرناک هستند» و اثرات مخرب زیست محیطی دارند.

-  جابجایی اجباری : گزارش حقوق بشری سازمان ملل، هدف قرار دادن نظام مند جمعیت شیعه و جلوگیری از بازگشت آنها را مصداق «جابجایی اجباری» می داند که در قوانین بین المللی جنایت جنگی محسوب می شود.


حزب الله بهانه است نه علت

شواهد میدانی و تاریخی لبنان نشان می دهند که وجود حزب الله هرگز علت اصلی حملات اسرائیل نبوده، بلکه بهانه ای برای توجیه اقداماتی است که در غیاب آن نیز ادامه می یافت.  زیرا، حزبالله در سال ۱۹۸۵ تأسیس شد، اما اسرائیل حملات نظامی گسترده ای به لبنان را از سال ۱۹۷۸ (عملیات لیتانی) و ۱۹۸۲ (جنگ اول لبنان) آغاز کرده بود. در این حملات، هزاران غیرنظامی کشته شدند، بیروت محاصره شد، و ارتش اسرائیل تا ۴۰ کیلومتری پایتخت پیشروی کرد. در آن زمان، هیچ حزب الله یا مقاومت سازمان یافتهای علیه اسرائیل وجود نداشت. بنابراین، بهانه «تهدید حزبالله» نمی تواند عامل محرک باشد، بلکه توجیهی پسینی است.

در دوره هایی که حزبالله به طور کامل به آتش بس های رسمی و غیررسمی پایبند بود (مانند فاصله سالهای ۲۰۰۰ تا ۲۰۰۶، و بازه های متعدد پس از ژوئیه ۲۰۰۶)، اسرائیل همچنان به نقض حاکمیت لبنان ادامه داد. گزارش های یونیفل بین سالهای ۲۰۰۶ تا ۲۰۲۳ بیش از ۳۰ هزار مورد نقض هوایی، زمینی و دریایی حریم لبنان توسط اسرائیل را ثبت کرده اند. این حملات هیچ ارتباطی با اقدامات حزب الله نداشتند. از جمله می توان به بمباران مناطق مرزی در ۲۰۱۰، ۲۰۱۴ و ۲۰۲۱ اشاره کرد که به بهانه «پاسخ به شلیک های تصادفی» انجام شد، اما هر بار منجر به تخریب گسترده زیرساخت های غیرنظامی شد.

حملات اسرائیل به روستاهای مسیحی عیتو، به کلیساهای رمیش، و به مناطق دروزی نشین شوف، هیچ توجیه نظامی قابل دفاعی ندارد، زیرا این مناطق نه تنها فاقد حضور حزبالله هستند، بلکه ساکنان آنها آشکارا از حزب الله فاصله گرفته اند. این حملات صرفاً در جهت ایجاد وحشت، بی اعتمادی و مهاجرت اجباری تمام جوامع لبنانی طراحی شده اند.


سناریوی فرضی تسلیم حزب الله: ادامه همان الگو

یک تحلیل ضدواقعی  (counterfactual analysis) برمنبای فرض محال تسلیم یا انحلال حزب الله این است:  اگر حزب الله فردا منحل شود و تمام توان نظامی خود را تسلیم دولت لبنان کند، رفتار اسرائیل تغییر معناداری نخواهد کرد.  

پیش از ظهور حزب الله، سازمان آزادیبخش فلسطین (ساف) در لبنان حضور داشت. اسرائیل در سال ۱۹۷۸ و سپس ۱۹۸۲ با بهانه «حذف ساف» به لبنان حمله کرد. اما پس از خروج ساف از بیروت در اوت ۱۹۸۲، اسرائیل نه تنها عقب نشینی نکرد، بلکه اشغال جنوب لبنان را تشدید کرد و به بمباران مناطق باقی مانده تا سال ۲۰۰۰ ادامه داد. این نشان می دهد که «حذف گروه مقاومت» هرگز هدف نهایی نبوده، بلکه بهانه ای برای تغییر نظم منطقه ای بوده است.

همچنین، پس از مجبور شدن اسراییل به عقب نشینی از جنوب لبنان در مه 2000 براثر راهبردهای حزب الله، انتظار می رفت که نقض حاکمیت لبنان پایان یابد. اما در عمل، اسرائیل بلافاصله حملات هوایی و توپخانه ای خود را آغاز کرد، روستاها را بمباران کرد (مانند حمله به منطقه شبعا در ۲۰۰۱)، و به نقض حریم هوایی لبنان برای بمباران اهداف داخلی (حتی در مناطق مسیحی نشین) ادامه داد. این حملات زمانی صورت می گرفت که حزبالله در حال تثبیت بازدارندگی بود، اما حتی در دوره هایی که حزب الله هیچ عملیاتی انجام نمی داد، اسرائیل حملات خود را متوقف نکرد.


شواهد از اسناد راهبردی اسرائیل


تحلیل اسناد راهبردی اسراییل مانند گزارش های مرکز مطالعات امنیت ملی  INSS، و سخنرانی های مقامات ارشد نظامی نشان می دهد که «تجزیه لبنان به کانتونهای قومی-مذهبی» از دهه ۱۹۸۰ به عنوان یک هدف راهبردی بلندمدت مطرح بوده است. در این چشم انداز، لبنان قوی و متمرکز یک تهدید برای اسراییل فرض می شود، اما لبنان متلاشی شده در جنگ داخلی هیچ تهدیدی ایجاد نمی کند. بنابر این، حتی در غیاب کامل حزب الله، اسرائیل به همان سیاست «تضعیف دولت مرکزی و تحریک جنگ داخلی لبنان» ادامه خواهد داد.


بر اساس مجموعه شواهد موجود در لبنان، از آوارگی اجباری و تخریب اماکن مذهبی گرفته تا تحلیل تاریخی و سناریوهای مختلف، می توان با اطمینان علمی بالا گفت که  اسرائیل نقشی عمدی و برنامه ریزی شده در تلاش برای فروپاشی کامل ساختار ملی، قومی و مذهبی لبنان ایفا می کند.  این راهبرد از سه لایه تشکیل شده است:


-  لایه کوتاه مدت:  آوارگی اجباری و تغییر ترکیب جمعیتی مناطق کلیدی (جنوب، بقاع، حومه بیروت) با هدف کاستن از وزن جمعیتی جوامعی که به طور تاریخی با مقاومت همسو بوده اند (شیعیان، مسیحیان ملی گرا و سنی های مقاومت گرا).

-  لایه میان مدت:  تخریب زیرساخت های اقتصادی و اجتماعی به گونه ای که بازگشت آوارگان و احیای اقتصاد محلی برای یک دهه یا بیشتر غیرممکن شود، و بدین ترتیب مهاجرت دائمی توده های جمعیت تسریع گردد.

-  لایه بلندمدت:  تحریک خشونت های فرقه ای میان مسیحیان و شیعیان، دروزی و سنی ها، و بازگرداندن لبنان به وضعیت جنگ داخلی دائمی که در آن هیچ دولت مرکزی کارآمدی وجود نداشته باشد و لبنان به کانتونهای ضعیف و وابسته به قدرت های خارجی تقسیم شود.

اما نسل های آینده لبنان شایسته کشوری هستند که موزاییک قومی و مذهبی آن محترم شمرده شود؛ کشوری که به جای میدان نبرد قدرت های خارجی، الگویی از تنوع و همزیستی مسالمت آمیز و نگین و عروس غرب آسیا باشد. 


https://irrcmr.com/post/995